تبليغاتX
مترسک کوچولو


مترسک کوچولو

در این مزرعه سوخته مترسک آواز می خواند

سلام من فردا یعنی ۵ شنبه ۲مهر میرم مشهد

به یاد همتونم هستم

تا ۱ هفته ام از دستم راحتید

التماس دعا.........

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت 20:11 توسط مترسک| |

چقد خوبه که حس کنی سبک شدی

حس کنی خدات نگاهت کرده

چقدد خوبه که کسیو داری که وقتی خدا نگات نمیکنه خدارو به اون قسم بدی

چقد خوبه که امامی هست که واسطه ی تو و خدا بشه

چقد خوبه که نیمه شب بری پیش خداو براش درد دل کنی

چقد حس  خوبیه وقتی فک کنی خدا خیلی گناهاتو بخشیده

چقدر قشنگه وقتی نگاهه خدارو حس کنی

آخدا شکرت

به خاط اینکه امشب تونستم باهات حرف بزنم

به خاطر همه ی نعمتهایی که به من قدر نشناس دادی

خداجونم شکرت که برامون واسطه قرار دادی.............

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت 13:2 توسط مترسک| |

چند روز پیش یعنی ۲۹ شهریور دوستام اومدن خونمونو محمد کلی برامون حرف زد

در مورد خداو نماز

گفت خدا نازنینه و ناز کش میخواد

گفت بهشت راهش سخته

گفت همه چی + خدا قشنگو خوبه

گفت هر کسی لیاقت نماز خوندن نداره

اما خیلی از نماز خونها ام عذاب میشن

خیلی حرفا زد

منم همیشه از این میترسم

میترسم که یه روز ی  به خاطر همین نمازهام عذاب بشم

میترسم به خاطر همین قرآن خوندنو بهش عمل نکردنم عذاب بشم

دلم نمیخواد جز اون قاریهایی باشم که قرآن لعنتم میکنه

آخدا من میخوام بیام به طرف تو

خودت کمکم کن

میگن تو دینت بهترینه

واسطه ات فرزند عبداللهه

کتابت قرآنه

خودتم ۹۹ تا صفت داری که اگه یکیشو نداشتی بت میشدی

محمد میگه باید با تو باشم تا خوب باشم

میگه اسلامو با مسلمونا قاطی نکنم

من حرفاشو قبول دارم

به جهان بعد از مرگم باور دارم که اگه باور نداشتم.....

باور دارم که بهشتو جهنمی ام هست

اما نمیخوام قبول کنم چون سخته..

خودت کمکم کن که من بشم+تو

که تا همیشه با  تو باشم

تا همیشه خوب و نازنین باشم

خودت کمکم کن که بشناسمت

که عقایدم از اینی که هست محکم تر بشه

میدونم من هیچیه هیچی نیستم

اما منه هیچس از تو

همه چی کمک میخوام........

دلم نمیخواد فقط تو حرف و نوشته با تو باشم

دلم میخواد تو عمل با تو و به یاد تو باشم....................

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت 12:49 توسط مترسک| |

ديشب كه رفته بودم احيا خجالت ميكشيدم خدارو صداش كنم خجالت ميكشيدم كه ازش بخوام آرزوهامو بر اورده كنه خجالت ميكشيدم كه بهش بگم من بندتم نميتونستم سرمو بالا بگيرم حتي ديگه نميتونستم به يكي از عزيزاش قسمش بدم ديگه خجالت ميكشيدم كه از اونا ام بخوام بين منو خدا واسطه بشن اما يه كم كه ميگذشتو گريه ميكردم ميديدم كسي جز او ندارم من انو صدا نكنم كيو صدا كنم از اون كمك نخوام از كي كمك بخوام خيلي گريه كردم اما سبك نشدم هنوز حس ميكنم خدا نبخشيدتم حس ميكنم هنوز خدا نگاهم نكرده... وقتي كوچك بودم بهم ميگفتن التماس دعا تو قلبت پاكه برام بي معني بود اما الان دارم معنيشو ميفهمم.....
نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/26ساعت 11:15 توسط مترسک| |

سلام امروز نتایج کنکور کاردانی اومد

منم با این حال که میدونستم قبول نشدم اما رفتم ببینم که مطمئن بشم

ولی دعا کنین سراسری حتما قبول بشم

من اینو نخوندم که سراسری بخونم اگه سراسری قبول نشم...........

نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/11ساعت 23:15 توسط مترسک| |

دیروز

ما زندگی را

به بازی گرفتیم

امروذ او

مارا

فردا؟؟؟

(قیصر)

نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/11ساعت 23:6 توسط مترسک| |

آخی خداجون چقد زود گذشت

دوباره ماه رمضان اومد

ماه تو

 ماه برکت

ماه رحمت

دوباره زندگیا اومد رو برنامه خاص خودش

امسال دلم میخواد ماه رمضانم با بقیه سالها فرق کنه

یعنی میشه؟

خداجون خودت کمکم کن...

التماس دعا

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/05ساعت 23:21 توسط مترسک| |

دیگه اشک چشمام خشک شده

حاقل برا اون

خدارو شکر میکنم که دیگه اجازه گریه کردن براشو بهم نمیده

الان که فکرشو میکنم میبینم داداشم راست میگفت

اون لیاقت

اشک

دوست داشتن

محبتو

 حتی شنیدن صدای منم نداشت

ای کاش هیچوقت حرفای دروغشو باور نمیکردم

هیچوقت به خاطرش گریه نمیکردم

اونی که فقط میخواست با اذیت کردن به من بفهمونه که دوسم داره

اما همش دروغ بود

مهسا راست میگفتو من باور نمیکردم

حیف منو اشکام

اما خداجون شکرت که دیگه هیچ جایی تو دلم نداره...

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/29ساعت 21:57 توسط مترسک| |

تفلد تفلد

تفلدم مبارک

امرز رفتم تو ۱۸ سالگی

بهم تبریک بگین خوشحال میشم

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/05/25ساعت 21:19 توسط مترسک| |

نوشته شده در یکشنبه 1388/05/25ساعت 21:17 توسط مترسک| |


Design By : Night Skin